خیال می‌کنم عشق برای کسی که یک عمر در جست‌وجویش بوده و نیافته، سر آخر در هیئت مرگ ظاهر خواهد شد. مگر می‌شود آدم عمری در آرزوی ملاقات کسی باشد و او را نبیند؟ می‌بینیمش و او آغوش خواهد گشود به بوسه‌ای... کاش ملاقاتمان به مرگ نیفتد اما. کاش بشود عاشقی کرد. مجالی هم نمانده دیگر...


برچسب‌ها: از نبودن
+ تاريخ شنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 11:1 نويسنده شیوار |

آن یار که پیش از سرازیر شدن اشک‌ها، قلب‌تان را در مشت بگیرد و نوازش کند، نصیب‌تان باد.

 

[با چشم‌های سرخش این‌ها را گفت.]


برچسب‌ها: از نبودن
+ تاريخ چهارشنبه یازدهم فروردین ۱۴۰۰ساعت 2:8 نويسنده شیوار |

از اولش گفته بود مطب نمی‌زند و فقط در بیمارستان کار می‌‌کند. همین دو روز پیش گفت خیلی خسته است، به خاطر این یک سال که می‌توانست شیفت کرونا نباشد ولی داوطلبانه بود. حالا خبر داده یک توده‌ اندازه‌ی پرتقال توی کبدش است. سرطان.

دوستم می‌گوید کائنات این‌طور جواب خیر و خوبی را می‌دهد؟


برچسب‌ها: مانیفستِ زندگی
+ تاريخ سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۹ساعت 17:55 نويسنده شیوار |

این روزها به هوای خرده‌نان‌ها گنجشک‌ها بیشتر پشت پنجره‌ام می‌آیند. جیک جیک می‌کنند و من قربان صدقه‌شان می‌روم. قبل‌تر فقط کفتر چاهی‌ها می‌آمدند. کاش کسی به من یاد می‌داد کلاغ‌ها را چطور بکشانم پشت پنجره‌ام.

 

طبعن منظورم این است بیایند بنشینند تا معاشرت چشم تو چشم کنیم. نه اینکه سریع چیزی را قاپ بزنند و بروند.


برچسب‌ها: همین قدر معمولی
+ تاريخ یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 14:10 نويسنده شیوار |

انگار از لحظه‌ی تولدم در حال سقوط بوده‌ام. حالا شتاب نزدیک شدن به زمین را حس می‌کنم. بوی متلاشی شدن ذرات تنم پیش‌پیش به مشامم می‌رسد. می‌شد زندگی صعود باشد، پرواز، بالا پریدن و اوج گرفتن. هیچ وقت بالا نرفتم.

 

لازم شد برای هزارمین بار این جمله‌ی سیلویا پلات را به خودم یادآوری کنم: «هنوز خودم را شلاق می‌زنم که جلو بروم و به بالا. در این دنیایی که به دور خودش می‌چرخد چه کسی می‌داند بالا کجاست؟»


برچسب‌ها: در جغرافیای من
+ تاريخ شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 21:2 نويسنده شیوار |